تبليغاتX
خمینی شهر در نگاه و تصویر

خمینی شهر در نگاه و تصویر

خمینی شهر را با عکس ها سوژه های ساده معرفی میکنم(من وابسته به هیچ نهاد و یا سازمانی نیستم)

نقش های هوایی خمینی شهر

این دفعه یه  چیز خیلی با حال دارم

عکس های هوایی خمینی شهر که از گوگل ارتث برای همشهری های عزیز گرفتم

امیدوارم خوشتون بیاد

منظريه و کمربندی

منظريه


مسجد محسني - محله امام محمد باقر - بلوار ازادگان - ورودی کمربندی - سه راه معلم

مسجد محسني


دو شاخ شهرک صنعتی دوشاخ - خیابان ۴۸ متری

دو شاخ


دانشگاه صنعتي - بلوار ازدگان - امامزاده  سید محمد


دانشگاه صنعتي - پل هوایی ورودی کمربندی  و دانشگاه


خوشاب و محل هاي اطراف (اسفریز - دستگرد  و ...)


مركز خميني شهر - بوار امیر کبیر


مركز خميني شهر


مركز خميني شهر (خیابان شریعتی - میدان امام - خیابان امام-میدان ازادی - میدان ۲۲ بهمن - میدان قدس و ....)


بازيچه و كهندژ


اصغر اباد


اصغر اباد ۲

نظر يادتون نره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9:54  توسط خاکستری  | 

یه مطلب خیلی مهم حتما بخونید

در مورد فیلم اتشکار محسن امیر یوسفی کارگردان به نام شهرمونه

اول اخبار را دنبال میکنیم:

آتشکار" دومین فیلم محسن امیر یوسفی در ماه های اخیر موفق به دریافت پروانه نمایش شده بود و قرار بود از روز ۱۸ اردیبهشت در سینماها به جای فیلم "پابرهنه تا بهشت" اکران شود، اما شورای صنفی نمایش تصمیم گرفت فیلم سینمایی "قرنطینه" از ۲۵ اردیبهشت با یک هفته تاخیر جایگزین "پابرهنه در بهشت" شود."آتشکار" داستان یک کارگر آتشکار در کارخانه ذوب آهن اصفهان است که علیرغم داشتن چند دختر صاحب فرزند پسر نمی شود و دوست دارد پسر دار شود، اما همسرش از او می خواهد که عمل وازکتومی انجام دهد و بر سراین تصمیم با ذهنیات خودش و روح پدرش درگیر می‌شود.

منبع سایت مهر

امروز بیست و چهار اردیبهشت و خبری نیست

حتی شایع بود که قرار از ۱۴ تیر ژخش بشه که انگار شورای سینما کنسل کرده

خودتون قضاوت کنید

یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:34  توسط خاکستری  | 

وبلاگ های بچه های خمینی شهر

سلام می خوام تمام وبلاگ های که بچه های خمینی شهر کار کرده اند و روی خط اینترنت قرار دادند را معرفی کنم

من تو این لیست هیچ کدوم از سایت های دولتی یا سازمانی را نیاورده ام فقط وبلاگهای شخصی و گروهی اهالی خمینی شهر را معرفی کنم:

..................................................

http://sede.parsiblog.com                به نام : درهم برهم

یه وبلاگ که به معرفی خمینی شهر دست زده و نویسنده اش خودش را به اسم مستعار عاشق سده معرفی کرده (مطلبی درمورد خود خمینی شهر )

..................................................

http://chemkh.blogfa.com   به نام: وبلاگ شیمی خمینی شهر

یه وبلاگ در مورد شیمی که دو نفر با نام های حسن کاشی و مهرناز کاظمی نویسنده هاش هستند

.................................................

http://mathg.blogfa.com        به نام :  وبلاگ گروه ریاضی خمینی شهر

یه وبلاگ در مورد ریاضیات که دو نفر با نام های ربیعی و کریمیان نویسنده های اون هستند که خیلی وقته به روز یا به قولی آپ نشده (پست جدید نذاشتن)

................................................

http://supertitanium.blogfa.com            به نام :تی تانیوم ۹۹۰۰  !!!!!

نویسنده اش یه نفره به نام مسعود که نوشته وبلاگی برای پروگرم کردن ماهواره است

..................................................

http://sede.blogfa.com/          به نام :وبلاگ تخصصی خمینی شهر احیای تمدن کهن

به نظر من بهترین وبلاگ خمینی شهریه و نویسنده اش محمد جواده

 

فعلا تا همین حد بسه

تا بعد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:52  توسط خاکستری  | 

یه گروه فیلمنامه نویس خمینی شهری

سلام

امروز میخوام تو بخش نت و اینترنت یه وبلاگ را بگم که یه فیلم را معرفی کرده و تمام عوامل اونها را بچه های خمینی شهر تشکیل میدند

آدرس وبلاگ اینه

http://ftsiavash.blogfa.com/

این بچه ها دارند یه فیلمی میسازند با این مضمون

نگارش فیلمنامه سیاوش به پایان رسید و پس از پیگیری لازم قرار شدفیلمبرداری این فیلم از 4 تیرماه 87 آغازشود و هم اکنون عوامل تهیه مراحل پیش تولید آن را طی می کنند.داستان این فیلم با اشاراتی به تهاجم فرهنگی آمریکاییها نگاهی جدید به عمده ترین مشکلات نوجوانان دارد تاکنون حضور علی کریمی طاهری- علی مردانمرد ـ مسعود عموچی - محسن غلامحسینی - محمد جواد گلی - حسینعلی پریشانی - امیر حسین شیروی - هادی طاهری  و مهدی رستمی در این فیلم قطعی شده است

سیاوش داستان زندگی نوجوانی به نام سیاوش است که در المپیاد ریاضی رتبه تک رقمی کسب کرده و  همین امر مشکلاتی برایش فراهم می آورد و...

بدیهی است که نقش سیاوش را علی مردانمرد  ایفا میکند از عوامل دیگر این فیلم میتوان به عباس سرلکی (فیلمبردار) و مهدی رستمی (مدیر تولید) اشاره کرد.

 

می بینید که تمام بچه ها تقریبا از خمینی شهر هستند و این یه خبر خوبه که بچه های خمینی شهر دارند فالیت هاشون را افزایش میدند

به صورت کامل عوامل این فیلم را در این جدول معرفی شده

هنری -سیاوش

معرفی فیلم

سیاوش

سازندگان فیلم:

نویسنده:محمد جواد حاجیان

تهیه کننده : گروه فرهنگی هنری ثارالله

کارگردان : محمد جواد حاجیان

طراح صحنه ولباس:  مسعود عموچی

مدیر تولید: محمد مهدی رستمی

مجری طرح : هادی طاهری

مدیر صحنه :حسینعلی پریشانی

مدیر تدوین :محمد جواد حاجیان

دستیار کارگردان: علی مردانمرد  

مدیر فیلم برداری:عباس سرلکی

بازیگران: علی مردانمرد .علی کریمی طاهری  . محسن غلامحسینی.هادی طاهری  .عبدالله بلدی . مسعود عموچی. امیر حسین شیروی . مهدی پریشانی و......

خلاصه ی فیلم :داستان دو دوست به نامهای سهراب وسیاوش که هرکدام به نحوی تحت تاثیر تهاجم فرهنگی می شوند و.....

سازمان پخش کننده ی فیلم :گروه فرهنگی هنری ثارالله خمینی شهر

جوایز دریافت شده کارگردان :اثر چهارم از جشنواره ی فیلم سبحان

فیلم های دیگر :خیانت . کمین . مزد ترس . راه سبز .همچون پرستوها و...

لازم به ذکر است که این گروه درامر تئاتر نیز توانسته اثرات ماندگاری چون:یاس کبود.گیسوان خاکی و...

همچنین تهیه گاهنامه ی امام علی(ع)نیز کار دیگر این گروه است

تمامی اعضای این گروه ۱۷ ساله اند .

برای خوندن متن فیلمنامه به خود وبلاگشون مراجعه کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:11  توسط خاکستری  | 

زندگی نامه ی یکی از مداحان قدیمی شهر خمینی شهر

مداح اهل بیت حاج عبد المحمود ایزدی
در سال 1315 در خمینی شهر اصفهان متولد شده و از کودکی در قم زندگی کرده است. از سن هفت سالگی به بعد در مسجد توفیق چای دادن و خدمت در مسجد را پیدا کرده و از همان زمان تمام هوش و حواسش به نحوه خواندن مرثیه خوان و پا منبری بوده و همین توجه علاقه به این راه را تقویت کرده. حاج ایزدی اولین بار در همان مسجد یک شب که منبری دیر می آید و چون مداح هم نبوده اعلام آمادگی می کند و به جای مداح، می خواند و از آن به بعد اهل مسجد و پدر و مادرش او را تشویق می کنند و ایشان هم در خلوت خودشان این راه را ادامه می دهند.
در سن 10 سالگی علاقه به مناجات خوانی پیدا میکند و شب ها قبل از سحر به بالای پشت بام رفته و مناجات خوانی می کردند. بعد از آنکه به سن جوانی رسیدند اهالی مسجد بلند گویی خریدند و با تقاضای مردم شب ها قبل از سحر از بلند گوی مسجد مناجات می خواندند. بعد از مدتی با تقاضای آقای پزشکی، مسئول صوت آستان مقدس حضرت معصومه ، حدوداً 12 نوار مناجات ضبط کردند و بعد از آن تا 25 سال، نوار های مناجات ایشان از حرم مطهر قبل از سحر، پخش می شد. از مناجات های ایشان برای ماه مبارک رمضان استفاده می شد.
به نظر ایشان یکی از سنت های فراموش شده، سنت" قصیده خوانی " است که امروزه کمتر مداحی پیدا می شود که این سنت را حفظ کرده باشد. و گمشده در مداحی امروز" محتوا " می باشد، چرا که یک برنامه ی مداحی باید بسیار جامع و کامل باشد. از نظر ایشان ویژگی مداحی قوی داشتن خلوص نیت و توجه به افراد شرکت کننده در مجلس است.
جان کلام:
هیچ کس در پیش خود چیزی نشد
هیچ آهن، خنجر تیزی نشد
هیچ حلوایی نشد استاد کار
تا که شاگرد شکر ریزی نشد!

 

منبع وبلاگ دانشجویان دانشگاه صنعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:25  توسط خاکستری  | 

نام
سعید بیابانکی
 
درباره من
شاعر...نویسنده...ترانه سرا
وضعیت
مرد40 ساله متاهل
تولد
4/مهر/1347
 
جنسيت
مرد
سيگار
نميکشم
 
زندگي با
با همسر
تعداد بچه ها
2
تحصيلات
ليسانس
شغل
ازاد
دین
اسلام
گرايش سياسي
هيچکدام !
قد
165-170
وزن
70-75
اخلاق و برخورد
شوخ ، دوستانه ، تيزهوش
مد و ظاهر
معمولي

 

مصاحبه سعید بیابانکی با رادیو فرهنگ(شاید قدیمی باشه ولی خب بد نیست)

اشاره:
    سعید بیابانکی متولد سال 1347 در اصفهان (خمینی شهر )می باشد، او تحصیلات خود را در رشته ی مهندسی کامپیوتر در دانشگاه اصفهان گذرانده و دارای دو فرزند و ساکن اصفهان است. وی از سال 1364 به صورت جدی به شعر پرداخته و هم اکنون در حوزه ی هنری تهران سردبیر سایت واحد ادبیات و مسئول انجمن شعر طنز حوزه هنری است. وی با نشریاتی از جمله جام جم، همشهری و فصل نامه ی شعر حوزه ی هنری همکاری دارد. بیابانکی سه کتاب شعر به نام های رد پایی بر برف (سال 69 انتشارات حوزه ی هنری)، نیمی از خورشید (سال 76 انتشارات همسایه در قم)، نه تورنجی نه اناری (سال 82 انتشارات نقش مانا اصفهان) به چاپ رسانده و در زمینه ی شعر کودک نیز پنج کتاب دارد. مجموعه آوازهای گم شده وی زیر چاپ است و همچنین گزیده ی کوچک فانتزی از مولانا به نام یک قطره دریا، هم با تلاش این شاعر و به زودی به مجموعه آثارشان اضافه خواهد شد. او اولین معلم خود را سرایدار دوران مدرسه ی خود می داند که شاعر بوده و استعداد ایشان را شناخته و به او در این وادی کمک نموده است. شاعرانی مانند سیمین بهبهانی، فروغ فرخزاد، حسین منزوی، محمد بهمنی، قیصر امین پور و سهراب سپهری در شعر او تأثیرگذار بوده اند. بیابانکی بیشتر شعر کلاسیک بالاخص غزل، رباعی و... سروده و کمتر به شعر سپید پرداخته است، ترانه های او نیز اجرا و پخش شده است و تسلط خوبی هم در شعر طنز دارد بطوری که مسئولیت انجمن های ماهانه ی شعر طنز در حوزه ی هنری تهران بر عهده ی اوست. او خود را فردی پرانرژی، شاد و شاعری حاضرجواب می داند، آنچه می خوانید محصول گفتگوی ما با این شاعر معاصر است:

هم اکنون شعر جوان در کشور ما چه وضعیتی دارد؟


- شعر را به دو قسمت تقسیم می کنم، شعر کلاسیک و شعر سپید و چون تسلط من بر شعر کلاسیک بیشتر است در این زمینه صحبت می کنم، جوانان بیشتر به غزل علاقه مندند. از سال 80 به این طرف طیفی از غزلها سروده شده به نام غزل پست مدرن و غیره که به عقیده ی من تا این لحظه مخاطبان زیادی را جلب نکرده و تنها محدود به کسانی است که در وبلاگها و اینترنت سیر می کنند و جای خود را در بین اقشار جامعه باز ننموده است و زمان در مورد این شعرها قضاوت خواهد کرد.

آیا چاپ کتاب شاعران جوان به هزینه ی خودشان به صلاح است؟

- چاپ کتاب یکی از راه های عرضه ی شعر جوانان است که هزینه های زیادی را در بر می گیرد و چون این شاعران نام آشنا نیستند و کتابهای شعر پائین ترین سطح خرید را در جامعه ی ما دارند باعث فروش نرفتن و از بین رفتن هزینه ی آنها می شود. که به نظر من شاعران جوان می توانند از طریق مطبوعات که تیراژ بالاتری دارند یا تهیه CD های شعرهایشان بصورت دکلمه و نیز خواندن در همایش ها ابتدا مخاطبین شعر خود را پیدا کرده و بعد از رسیدن به سطحی از معقولیت اقدام به چاپ کتاب نمایند.

انجمن های ادبی و کانونها چقدر نقش مؤثر و راهگشا در شکوفایی نسل

جوانان دارند؟


- شعر از قدیم بصورت معلم- شاگردی بوده و شیوه ی آموزش آن سنتی است و بصورت مدرن یعنی با سایت، اینترنت، کلاس یا کارگاه نتیجه نمی دهد. اگر افراد باتجربه در انجمن های شعر به شاعران جوان و علاقه مند کمک کنند و دست آنها را بگیرند قطعاً می تواند مفید باشد در واقع انجمن های ادبی ستون ادبیات معاصر هستند حتی اگر در این ساعات یک نکته هم آموزش داه شود باز هم برای پیشرفت شاعران جوان مفید خواهد بود.

تأثیر کلاسهای شعر بر شاعران جوان چه خواهد بود؟


- کلاسهای شعر شاعر نمی سازند بلکه تنها قواعد آن را آموزش می دهند مانند دانشجویان ادبیات که تنها قواعد را یاد می گیرند و شاعر نمی شوند، شعر یک امر فطری است و اگر قرار بود این کلاسها شاعر بسازند تمام مردم شاعر می شدند.

افزایش جشنواره ها، کنگره ها و همایش های ادبی شعر جوان چقدر توانسته در این سالها شاعرانی مسلط پرورش دهد؟


- به نظر من جشنواره ها خیلی کم می توانند تأثیرگذار باشند به خصوص در سالهای اخیر افزایش این جشنواره ها باعث تخریب جریان شعر عمل می کنند به سه دلیل. اول اینکه رقابتی ایجاد می کند که شاعران برای برنده شدن هر کاری می کنند، دوم موضوعی بودن آن، سوم سطح بندی شاعران. شاعران جوان خود را مجبور به ساختن شعری می کنند که موضوع جشنواره است و شعر که خالق ناخود انسان است به شیوه ای خودآگاه درگیر می شود و حالتی تصنعی و ساختگی می یابد که 90% این شعرها ارزش ادبی نخواهند داشت و شاعران برای برنده شدن شعر را دستخوش سلیقه ی داوران کرده یا شبیه شعرهای مقام آورده گان سالهای پیش می نویسند که آن هم ارزشی ندارد و سطح بندی شعر هم غیرممکن است چون مقیاسی برای آن در دست نیست.

نظر شما در رابطه با داوری در شعر چیست؟


- من مخالفم چون شعر یا هنر بر اثر ذوق ایجاد می شود و ذوق شاعر را با هیچ معیاری نمی توان سنجید به غیر از ذوق شخصی که آن هم با وجود شرایط و احساسات داور متفاوت و دارای لغزش است و هیچ میزان و مقیاسی برای انتخاب وجود ندارد.

معیار انتخاب شعر خوب و بد در داوری چیست؟


- زمان نشانگر خوبی یا بدی شعر است یعنی تاریخ بهترین شعرها را داوری می کند و شعرهایی که ماندگار هستند و زمان آنها را از بین نمی برد، دلیل بر خوبی شعر می دهند مانند شعرهای حافظ و شاعران بزرگ ما که بعد از این همه سال هنوز زیبا و جذاب هستند.

نوع داوری شعر سپید و کلاسیک چه تفاوتی دارند؟


- باید این شعرها داوران خاص خود را داشته باشند چون کسانی که مثلاً در زمینه ی تئاتر صلاحیت دارند نمی توانند در زمینه ی دیگری ابراز نظر کنند. این دو موضوع هم باید داوران خاص خود را داشته باشند تا داوری در محیط سالم تری انجام گیرد.

بعضی ها فکر می کنند جایزه های ادبی در همایش ها تأثیر مثبت یا منفی دارند نظر شما چیست؟


- سیستم تشویق برای هنرمندان لازم است. اگر تکریم نشود انگیزه ی خود را از دست می دهند و جایزه ی همایش ها تأثیر خوبی بر شاعران جوان خواهد گذاشت. این شیوه از زمان پیامبر اسلام بوده ایشان به شعرهای خوب صِله می دادند و حتی امام رضا(ع) برای شعر سعد خزایی که برای امام حسین(ع) گفته بود پیراهن خود را تقدیم او کرد. از قدیم این مسئله وجود داشته و به شرطی که درست و بجا انجام شود کار شایسته ایست یعنی دور از هر گونه تفاوت گذاشتن و یا رفاقت انجام گیرد.

آیا این امر باعث ایجاد شاعران همایشی نمی شود؟


- سینما هم همین طور است وقتی جشنواره کن به فیلم های خاصی جایزه می دهد تمام فیلم سازان به این سمت می روند و در این جشنواره هاکسانی که به شاعران همایشی تبدیل می شوند شعر و معروفیت آنها دوامی ندارد و فراموش می شوند. و دیگر افراد خلاقی مثل سهراب و نیما و... پدیدار نمی شوند.
چو تاک اشک فشاندی شراب از آب درآمد
عرق به چهره نشاندی گلاب از آب درآمد
هزار خوشه ی خوش رنگ و ناب در خم خامی
به قصد خیر نشاندیم و آب از آب درآمد
کنون که رحل اقامت درین سرای فکندی
عمارت دل ما هم خراب از آب درآمد
به زیر سایه ی مضمون گیسوان سیاهت
هرآنچه شعر سرودیم ناب از درآمد
تمام عمر سرودیم در هوای تهم تن
دریغ و درد که افراسیاب از آب درآمد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15  توسط خاکستری  | 

مرمت ماذنه مسجد ملامحسن خوزان - گروه حفاظت و مرمت حافظ هنر باستان -پاییز و زمستان1386

من این را ازیه وبلاگ  دیگه پیدا کردم

 

نمای کلی اثر قبل از شروع عملیات

 

نمای ستون و سقف قبل از شروع عملیات

 

نمای پشت سقف قبل از تمیزکاری

 

نمای پشت سقف بعد از پاکسازی اولیه و قبل از جداسازی و مرمت

 

شماره گذاری قطعات لمبه کاری سقف بعد از جداسازی

 

رنگ برداری اثر به روش ضمادگذاری

 

استحکام بخشی و تابگیری قطعات جداسازی شده در محیط کارگاه

 

چسباندن پارچه در پشت قطعات لمبه کاری سقف به منطور بهبود وضعیت

 

استحکام بخشی قطعات در صورت نیاز با روش تزریق ماده استحکام بخش

 

بازچینی سقف بعد از انجام مراحل درمانی

 

نمای کلی سقف بعد از بازچینی و قبل از نصب در محل

 

نمای کلی پشت سقف بعد از بازچینی و قبل از نصب در محل

 

بازسازی دور کلاهک

 

بازسازی کلی کلاهک

 

نمای پشت سقف پس از نصب در محل

 
 
کاشی کاری و آب بندی کلاهک
 
 
 
نصب نشان فلزی کلاهک
 
 
 
 
نمای یکی از ستون ها بعد از عملیات
 
 
 
 
 
نمای ماذنه بعد از عملیات و قبل از جداسازی داربست
 
 
 
 
 
نمای ماذنه بعد از عملیات مرمتی و جداسازی داربست
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:1  توسط خاکستری  | 

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

آیت الله اشرفی اصفهانی در سال 1281 ش در خمینی شهر اصفهان در خانواده ای روحانی متولد شد . شهید اشرفی تحصیلات ابتدایی مقدماتی را در خمینی شهر گذرانده و در سن 12 سالگی جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و طی حدود ده سال از محضر علمایی چون آیت الله سید مهدی درچه ای ، آیت الله سید محمد نجف آبادی، مرحوم فشاركی مرحوم مدرس استفاده كردند.

ایشان دوران طلبگی خود را با نهایت عسرت و مشقت اقتصادی گذراند و در مدتی كه در حوزه اصفهان بودند هر هفته فاصله میان اصفهان تا خمینی شهر را كه دوازده كیلومتر بود طی می كردند خود می فرمود: دوشنبه خواركم تمام می شد سه شنبه دو ریال پولم را خرج می­كردم، چهارشنبه كه آخرین روز تحصیل بود بدون پول و غذا می گذراندم .

ایشان در توصیف شرایط تحصیلاتش در اصفهان می گوید:

در زمانی در حجره­ای با سه نفر دیگر در مدرسه نوریه اصفهان زندگی می­كردیم . بسیاری از روزها نه چای داشتیم نه نفت و نه قند. برای مطالعه در شب از نور چراغ نفتی توالتهای مدرسه استفاده می كردم. در روزهای جمعه به یكی از مساجد دور افتاده اصفهان می­رفتم  و از صبح تا عصر درآن­مسجد درس های یك هفته را دوره می كردم در مدت دوازده ساعتی كه آنجا مطالعه می كردم غذای من فقط  مقداری دانه ذرت برشته بود.

در سال 1302ش در سن بیست سالگی جهت ادامه تحصیل و نیل به مقامات عالیه و دینی رهسپار حوزه علمیه قم گردید. در تمام طول مدت بیست و سه سال اقامت در قم و ایشان تنها سه یا چهار ماه با خانواده خود بودند و بقیه این سالها را  تنها مجرد سپری كردند.

شهید اشرفی با همه مشكلات و مسائل آن زمان، در تحصیل علوم اسلامی و دینی جدیت به خرج می­داد. وپس از اندك زمانی از فضلا و مدرسین نامی و برجسته حوزه علمیه قم به شمار می­آمد و در سن 40 سالگی اجازه اجتهاد خود را از آیت الله خوانساری دریافت كرد.

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

لذا مدت دوازده سال كه آیت الله اشرفی در محضر ایشان حضور می یافت تمام دروس آن مرحوم را می­نوشت و این نوشته ها ما هنوز موجود می باشد .

در سال 1335 ش شهید اشرافی بنا به دستور مرحوم آیت الله بروجردی جهت تبلیغ و نشر معارف و احكام  دین و تقویت بنیه دینی و مذهبی اهالی كرمانشاه به انجام اعزام و رحل اقامت افكند پس از ورود به كرمانشاه طلاب و شاگردان بسیاری را تربیت نمود.

با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت آیت الله امام خمینی (ع) شهید اشرفی نیز حركت های وسیعی را در كرمانشاه پایه گذاری كرد . عمده ترین مراسم كه تا آن روز سابقه نداشت در واقع جرقه­ای بود در جهت شعله ور شدن یك آتش عظیم در این منطقه مجلس بزرگداشت شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی بود كه بنا به دعوت و اطلاعیه شهید اشرفی اصفهانی در مسجد آیت الله بروجردی منعقد گردید در مجلس سخنرانی های پر هیجان و انقلابی مطرح شد. و ساواك با و جود بسیج تمام نیرو وقوای خود برای دستگیری و كار شكنی در مراسم موفق نشد سخنرانان به طور مخفیانه از شهر خارج شدند.

شهید آیت الله اشرفی اصفهانی پس از 80 سال زندگی پرافتخار و خدمت به اسلام و قرآن، توسط یكی از مزدوران آمریكا و منافقین كوردل در ساعت 15/12 ظهر 23 مهرماه 1361 در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلكه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد. این نوشتار خلاصه ای از زندگی نامه این شهید بزرگوار می باشد.

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

شهید بزگوار حضرت آیت الله حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی در سال 1323 هجری قمری در یك خانواده روحانی در خمینی شهر متولد شد. وی فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین میرزا اسدالله فرزند مرحوم حجت الاسلام میرزا محمد جعفر بود و جد اعلای ایشان از علمای بزرگ جبل عامل بود. وی تنها فرزند ذكوری بود كه از پدرشان بیادگار مانده بود و پس از دوران كودكی جهت تحصیل علوم دینیه به شهر اصفهان رهسپار شد.

تحصیلات:

شهید آیت الله اشرفی از آغاز كودكی برای تحصیل علوم دینیه به حوزه علمیه آمد و ابتدا در یكی از مدارس قدیمی به نام مدرسه نوریه به تحصیل مشغول شد و مدت 10 سال بطور متوالی در حوزه علمیه اصفهان اشتغال به تحصیل داشتند. سپس در سن 22 سالگی جهت ادامه تحصیل و طی مدارج عالیه علوم اسلامی رهسپار حوزه علمیه قم شد.

ایشان جمعا مدت 23 سال در حوزه علمیه قم و 12 سال در حوزه علمیه اصفهان بود و در این مدتی كه در این دو حوزه علمیه اشتغال داشت ضمن كسب علم و دانش و نیل به درجات عالیه اجتهاد، مورد توجه خاص اساتید بزرگ و علما بود و مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم آیت الله حاج سید محمدتقی خوانساری به ایشان عنایت خاصی داشتند. بطوریكه هر وقت به اصفهان می رفت و سپس به قم مراجعت می كرد این دو بزرگوار و همچنین دیگر علما از ایشان دیدن می كردند.

خدمات آن شهید بزرگوار:

1- تاسیس حوزه علمیه امام خمینی در باختران و اداره این حوزه با بیش از 60 نفر طلاب.

2- بازسازی مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی.

3- توسعه كتابخانه مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی كه قریب دو هزارجلد به كتابهای آن اضافه نمودند.

4- تاسیس حوزه علمیه جهت خواهران، كه پس از شهادت ایشان به نام حوزه علمیه شهید محراب نامگذاری شد.

5- ایجاد وحدت كامل بین روحانیت شیعه و سنی كه از بزرگترین خدمات آن شهید است كه در طول تصدی مسئولیت بعنوان امام جمعه در این رابطه سمینارهای متعددی در شهرهای مختلف بویژه با حضور برادران اهل سنت تشكیل داد كه اثرات بسیار مطلوبی داشته است.

6- بازسازی مسجد جامع باختران كه از بركت نماز جمعه این مسجد بازسازی كامل شده است.

7- بازنمودن شماره حسابهای متعدد به نام مهاجرین جنگی و جبهه جنگ و بازسازی مناطق جنگی و همچنین كمك به سیل زدگان خوزستان و زلزله كرمان و طبس كه تمام وجوه این شماره حسابها جمع آوری و برای نجات برادران و خواهران آسیب دیده و برادران رزمنده صرف شده است.

نقش شهید در دوران دفاع مقدس:

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

با آغاز جنگ تحمیلی و بسیج همه جانبه مردم و قوای مسلح برای حضور در جبهه و پشتیبانی جبهه های جنگ، آیت الله اشرفی نیز با مهم توصیف كردن مسئله جنگ، در مدت 25 ماه در تمام خطبه های نماز جمعه و مصاحبه ها و پیام های خود به حضور مردم در جبهه ها تأكید می ورزیدند.

شهید محراب، دائماً با حضور در جبهه ها به دیدار رزمندگان می شتافت و مقید بود كه برای آنان سخنرانی كند. و با یكایك رزمندگان مصافحه می كرد و با آنان به گفتگو می نشست و می فرمود: "وقتی به جبهه می روم تا مدتی روحیه ام قوی می شود."

علی رغم كهولت سن مسافت های طولانی و راه های صعب العبور را به عشق دیدار دلاور مردان جبهه توحید، با وسایل نقلیه نظامی در شرایط دشوار می پیمود. بارها در جبهه های ایلام، قصر شیرین و پادگان ابوذر، گیلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور یافت و با سخنرانی های دلنشین، به سپاهان اسلام روحیه بخشید. پس از آزادی قصر شیرین به آن شهر سفر كرد و با خواندن دو ركعت نماز شكر در مسجد این شهر،‌ سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند به جای آورد.

وجود آن روحانی جلیل القدر در مناطق عملیاتی سبب دلگرمی رزمندگان و باعث شور و شوق بسیار در آنها می گردید. یك بار پس از عزیمت به منطقه جنوب، عازم شهر آزاد شده بستان گردید و زیر بمباران وحشیانه دشمن وارد شهر شد و از آنجا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عملیات فتح المبین در دوم فروردین 1361، در قرارگاه حضور یافت و پیشنهاد كرد عملیات به نام حضرت زهرا سلام الله علیها نامگذاری شود.

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

در دومین سفر خود به خوزستان پس از آزادی خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم این شهر نماز شكر را به امامت ایشان به جای آوردند. بعداز ظهر همان روز علی رغم مخالفت فرماندهان، وی و امام جمعه اهواز عازم منطقه خرمشهر شدند و پس از ورود به شهر، به مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور یافتند و فرمودند:

"امروز یكی از روزهای مهم اسلامی و یوم الله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود كه بحمدالله من زنده ماندم و این روز را دیدم."

در شب جمعه هشتم مهر 1361 در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور شهید و تنی چند از مقامات كشوری و لشكری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یك لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای هم به استراحت نپرداخت. نزدیكی های صبح بود كه یك عدد گلوله توپ در نزدیكی چادر ایشان منفجر شد.

فرماندهان جهت ترك آن محل اصرار كردند،‌اما ایشان نپذیرفت و فرمود:

"من از این محل نمی روم و آماده هر گونه مسئله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم." سرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم كرمانشاه كرد.

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

در پشت جبهه هم فعالیت های چشگیری داشت كه از جمله آنها افتتاح حسابی در بانك برای جمع آوری كمك های نقدی به جبهه ها بود. حساب دیگری نیز جهت كمك به مهاجران جنگ افتتاح كردند. حساب دیگری نیز جهت بازسازی منطقه گیلان غرب كه به استان كرمانشاه محول شده بود، اختصاص دادند.

شهید به مسئله وحدت بین شیعه و سنی اهمیتی فوق العاده می داد و اقدامات ایشان در این زمینه بسیار مؤثر واقع می شد.

شهادت آن شهید بزرگوار:

ایشان پس از 80 سال زندگی پرافتخار خود و خدمت به اسلام و قرآن توسط یكی از مزدوران امریكا و منافقین كوردل در ساعت 15/12 ظهر 23 مهرماه 1361 در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلكه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد،‌ روحش شاد و نامش جاویدان باد.

 

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:48  توسط خاکستری  | 

محمد تقی داورپناه

زندگی نامه ی محمد تقی داورپناه در چند خط

........................

او تا مهرماه 1383 ، یک صد و شصت و نه مدرسه ، به وزارت آموزش و پرورش تحویل دادو خود را متعهد می داند، تا روزی که زنده است، تعداد این مدارس را به یک هزار دستگاه برساند.

...................................

((محمد تقی داور پناه)) ، متولد هشتم فروردین ماه 1315 در ((سه ده)) اصفهان، فرزند « رحمان».
او در کودکی چوپانی کردو بعد از اینکه مادرش را در سن 9 سالگی از دست داد، به شاگردی گیوه دوزی روی آورد و بعد از آن ، به شغل پدر سنگتراشی.
در زمانی که همراه پدر و برادرهایش در تهران بود، با پادویی، کارگری و برف روبی روزگار می گذرانید. پس از آن ، در آتشگاه اصفهان، شاگرد استاد((غدیرعلی سنگتراش)) شد.
یک سالی بعد از آن، دوباره به تهران آمد و همراه پدرش ، شغل سنگ تراشی را ادامه داد.
در 19 سالگی، با دختر صاحب خانه شان ازدواج کرد و چندی بعد، در میدان شوش تهران، در یک سایه بانی که از پسرعمویش – رضا ماهوش – به امانت گرفته بود، بساط سنگ تراشی شخصی اش را دایر کرد.
با معماری آشنا شد و کارهای ساختمانی او را انجام داد و پس از آن، از کاخ شمس در مهر شهر کرج سر درآورد و سنگ های آنجا را فراهم و نصب کرد.
پس از چندی، یک کارخانه سنگبری در جاده ی شاه عبدالعظیم راه اندازی کرد و قسمتی از سنگ تالار وحدت تهران را فراهم و نصب کرد. این کارخانه همچنان دایر است.
پس از انقلاب، به تجارت لوازم اتومبیل در دبی پرداخت و هنوز در این زمینه فعال است.
او در آغاز دهه هفتاد، به خیرین مدرسه ساز پیوست و اولین مدرسه را به نام پدرش – رحمان داور پناه – در سال 1374 افتتاح کرد.
او تا مهرماه 1383 ، یک صد و شصت و نه مدرسه ، به وزارت آموزش و پرورش تحویل دادو خود را متعهد می داند، تا روزی که زنده است، تعداد این مدارس را به یک هزار دستگاه برساند.
او یک همسر، پنج پسر و سه دختر دارد که هر کدام زندگی خود را می گذرانند. داور پناه همسرش را از اولین مشوقانش در راه مدرسه سازی می داند.
او سفرهای بسیاری به نقاط مختلف ایران و کشورهای خارجی داشته است که به تجربیاتش در زمینه ی اقتصادی افزوده است.
داورپناه امکانات تحصیل نداشته است، درس نخوانده است و سواد ندارد.

 

((محمد تقی داور پناه)) ، متولد هشتم فروردین ماه 1315 در ((سه ده)) اصفهان، فرزند « رحمان».
او در کودکی چوپانی کردو بعد از اینکه مادرش را در سن 9 سالگی از دست داد، به شاگردی گیوه دوزی روی آورد و بعد از آن ، به شغل پدر سنگتراشی.
در زمانی که همراه پدر و برادرهایش در تهران بود، با پادویی، کارگری و برف روبی روزگار می گذرانید. پس از آن ، در آتشگاه اصفهان، شاگرد استاد((غدیرعلی سنگتراش)) شد.
یک سالی بعد از آن، دوباره به تهران آمد و همراه پدرش ، شغل سنگ تراشی را ادامه داد.
در 19 سالگی، با دختر صاحب خانه شان ازدواج کرد و چندی بعد، در میدان شوش تهران، در یک سایه بانی که از پسرعمویش – رضا ماهوش – به امانت گرفته بود، بساط سنگ تراشی شخصی اش را دایر کرد.
با معماری آشنا شد و کارهای ساختمانی او را انجام داد و پس از آن، از کاخ شمس در مهر شهر کرج سر درآورد و سنگ های آنجا را فراهم و نصب کرد.
پس از چندی، یک کارخانه سنگبری در جاده ی شاه عبدالعظیم راه اندازی کرد و قسمتی از سنگ تالار وحدت تهران را فراهم و نصب کرد. این کارخانه همچنان دایر است.
پس از انقلاب، به تجارت لوازم اتومبیل در دبی پرداخت و هنوز در این زمینه فعال است.
او در آغاز دهه هفتاد، به خیرین مدرسه ساز پیوست و اولین مدرسه را به نام پدرش – رحمان داور پناه – در سال 1374 افتتاح کرد.
او تا مهرماه 1383 ، یک صد و شصت و نه مدرسه ، به وزارت آموزش و پرورش تحویل دادو خود را متعهد می داند، تا روزی که زنده است، تعداد این مدارس را به یک هزار دستگاه برساند.
او یک همسر، پنج پسر و سه دختر دارد که هر کدام زندگی خود را می گذرانند. داور پناه همسرش را از اولین مشوقانش در راه مدرسه سازی می داند.
او سفرهای بسیاری به نقاط مختلف ایران و کشورهای خارجی داشته است که به تجربیاتش در زمینه ی اقتصادی افزوده است.
داورپناه امکانات تحصیل نداشته است، درس نخوانده است و سواد ندارد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:28  توسط خاکستری  | 

كنگره ميلاد آفتاب (خميني شهر) (از زبان خبرنگار همشهری)

كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب نخستين بار در سال 1370 برگزار شد. بانيان اوليه اين كنگره علي اصغر حاج حيدري (خاسته) و مجيد زهتاب بوده اند (اين مجيد زهتاب هماني است كه به همراه احمد زارعي شهيد از بانيان كنگره شعر دفاع مقدس نيز بوده اند) كنگره از همان ابتدا با استقبال مردم و كسبه شهر روبه رو شد و تاكنون شانزده دوره را با حمايت هاي مردمي و بدون اتكاي مالي به نهادهاي حكومتي سپري كرده است؛ البته به علت وجاهت برگزار كنندگان و مشاهده استقبال مردمي، همواره مسئولان دولتي پشتيباني هاي غيرمستقيم از كنگره داشته اند

تا جايي كه بنده به خاطر دارم در ميان تمام جشنواره ها و كنگره هاي شعر تنها دو فقره، مردمي هستند يكي شب هاي شعر عاشورا در شيراز است كه با همت آزاد مرداني چون مرحوم فرهنگ و پسرش حاج حسن و شاعران متعهدي چون دكتر غلامرضا كافي، احد ده بزرگي و پروانه نجاتي، 18 دوره برگزار شده است و امسال نوزدهمين آن را به عنايت مولا (ع) خواهيم ديد و ديگري همين كنگره ميلاد آفتاب است. جالب است كه هر دو كنگره پرچم سرخ حسيني را تابلوي تلاش خود قرار داده اند.
اين تفاوت كه اولي در عزاي حسين(ع) است و دومي در شادي آن حضرت. حسن سليقه بانيان كنگره در انتخاب زمان برپايي كنگره است؛ سه شب كه هر سه پياپي شب جشن هستند و به شكل شگفت انگيزي دست تقدير خدا را در اين توالي مي بينيم، ميلاد امام حسين، ميلاد حضرت ابوالفضل العباس و ميلاد امام زين العابدين عليهم السلام.
اين حسن سليقه آن گاه خود را به تمام و كمال نشان مي دهد كه بفهميم كه سده يا همان خميني شهر، از مراكز مهم برپايي تعزيه در كشور است و عزاداري حسيني هنوز با شيوه هاي سنتي و با حدت و شدتي هر چه تمامتر در اين شهر برگزار مي شود. استقبال حيرت انگيز توده هاي مردم از اين كنگره، ريشه در همين شناخت درست از فرهنگ بومي شهر دارد. اين كه مي گويم حيرت انگيز، مطلقاً مبالغه نمي كنم. من قبلاً شنيده بودم اما شنيدن كي بود مانند ديدن . بعدازظهر مراسم از حوالي ساعت 6 شروع مي شد و تا حدود 5/10 شب ادامه داشت روز آخر هم تا ساعت 5/11 طول كشيد و قسمت اعظم برنامه در هر سه شب شعر خواني بود. مي كند به حساب شما با تخفيف سه ساعت خالص شعر خواني در هر شب. حالا جمعيت چند نفر است. آمفي تئاتر 800 نفره هر شب پر مي شود و جمعيت زيادي (100 الي 200 نفر) ايستاده تماشا مي كنند. در شب آخر حتي جايي براي ايستادن نيست و در سالن ورودي سينما تلويزيون با دوربين مدار بسته مراسم را براي مردم نشان مي دهد. اين يك اتفاق نادر در كشور ماست كه مردم يك شهر زير تابلوي شعر دور هم جمع بشوند. در اين سه روز كه آنجا بودم، دقت كردم كه غير از آن حسن سليقه اي كه ذكر شد، چه عوامل ديگري در شكل گيري اين اتفاق فرخنده دخيل بوده اند. پاسخ هايي از اين قرار به دست آمد:
۱-  برگزاركنندگان كنگره نزد مردم شهر وجاهت دارند. اين وجاهت مرهون عوامل مختلفي بوده است. مثلاً از راننده آژانسي كه ما را به عنوان ميهمانان كنگره به جايي مي برد شنيدم كه مي گفت: آقاي بيابانكي چشم و چراغ شهر ماست يا از يكي ديگر از خميني شهري ها كه مانند بسياري ديگر از همشهريانش در كار معدن و سنگ است شنيدم كه مي گفت: اصغر حاج حيدري (خاسته) يك پيله ور قديمي است، زندگي درويشانه اي دارد اما آن قدر اعتبار دارد كه اگر صبح در راسته بازار شهر راه بيفتد تا شب مي تواند چند ميليارد تومان پول از كسبه شهر قرض بگيرد. يا حدود دو سال پيش كه به اصفهان سفر كرده بودم و مهمان يكي از اساتيد دانشگاه صنعتي اصفهان بودم تصادفاً فهميدم كه خميني شهري است بي خبر از همه جا پرسيدم شما آقاي بيابانكي را مي شناسيد پرسيدن از من همان بود و كلي ستايش از او شنيدن همان. از كنگره ميلاد آفتاب و مجيد زهتاب و سعيد بيابانكي و سوابق آنها در جبهه و جنگ و تحصيلات و سوادشان جالب است كه رابطه دو طرفه است يعني همان طور كه وجاهت اين شاعران در رونق اين كنگره تأثير داشته است، كنگره هم براي آنها آبرو شده است و مردم شهر آنها را با كنگره مي شناسند. اينها برداشت هاي من از مدت كوتاه توقفم در آنجا بود.

۲- مردم خميني شهر مردم شعر شناسي هستند يك صحنه از اين شعر شناسي كه خودم شاهد آن بودم شعرخواني آقاي ابوالفضل زرويي نصرآباد بود. ايشان كه به سرودن شعرهاي طنز آميز شهره اند و الحق دستي توانا در سرودن اين گونه از شعر دارند، اما كمتر اشعار جدي ايشان شنيده شده است. از معدود شعرهاي جدي ايشان كه منتشر شده است، قصيده اي است كه با رديف دست در رثاي حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام سروده اند. سال قبل ايشان اين قصيده را در كنگره قرائت كرده بود و امسال بنا را بر خواندن شعرهاي طنز گذاشته بود. دو قطعه شعر خواند كه طبق معمول شعرهاي طنز ايشان توپ خنده را در مجلس تركاند اما در ادامه به علت تعداد زياد درخواست هاي كتبي از داخل جمعيت براي خواندن قصيده دست ، ايشان ديگر شعر طنز نخواند و آن قصيده را امسال براي بار دوم خواند و پايين آمد. نمي گويم جاي ديگري، چنين جديتي در شعر شنيدن از مردم عادي وجود ندارد ولي بنده نديده ام. در گفت وگو با شاعران اصفهان و خميني شهر، متوجه شدم كه آنها اين شعر درستي و شعر شناسي را مربوط به كل منطقه اصفهان مي دانند و ريشه آن را سابقه دار بودن انجمن هاي ادبي در اين منطقه مي دانند و درست هم هست. اصولاً مكتب بازگشت ادبي از انجمن هاي ادبي شهر اصفهان شروع شد و پيش از آن هم در دوره صفوي، شهر اصفهان مهد يك دوره از حيات شعري ماست كه به آن سبك هندي مي گوييم و يكي از ويژگي هاي بارز آن گسترش و شيوع آن در توده هاي مردم بوده است. چرا كه شعري است تمثيلي كه در هر بيت يك مضمون حكمي يا (حكمت عملي يا نظري) يا عرفاني را مجسم و ملموس مي كند. بنابه شهادت تذكره هاي ادبي آن روزگار در اصفهان دوره صفوي، قهوه خانه هايي بودند كه تعدادشان هم كم نبود و پاتوق شعرا بودند. نظري به تخلص شاعران اين دوره و شغل هاي متنوعشان كه احياناً هيچ ربطي با شاعري حرفه اي ندارد نيز مي تواند مؤيد اين ادعا باشد.

۳-آنچه ظريف اما مؤثر در اين كنگره حضور دارد، تكيه بر بومي گرايي در وجه مثبت آن است. از جمله، فعاليت دست اندركاران اين كنگره مثل علي اصغر حاج حيدري (خاسته) و سعيد بيابانكي. در اين شهر متولي آن بوده اند، احياي گويش بومي اين شهر است. سده در واقع همان سروه است. اين شهر قديم سه محل داشته است: خوزان ، فروشان و ورنوسفادران . دو محله خوزان و فروشان به لهجه خميني شهري صحبت مي كنند كه چيزي شبيه لهجه  اصفهاني هاست و تفاوت چنداني با آن ندارد اما در ورنوسفادران يك گويش از زمان هاي قديم باقي مانده است كه ريشه آن به پارسي پهلوي مي رسد. اين گويش ادبيات مستقلي خلق نكرده است و تنها نمونه هايي از فولكلور دارد. در نسل قديم تر اهل فرهنگ در اين شهر كساني مثل مرحوم احمد غفورزاده متخلص به طلايي يا امام جمعه فقيد اين شهر آيت الله سيد جمال الدين صهري شعرهايي به اين گويش داشته اند اما سرودن شعر ورنوسفادراني به شكل جدي آن را اصغر حاج حيدري (خاسته) در اين شهر شروع كرده است و شاعراني مثل سعيد بيابانكي و حسين حاج  هاشمي نيز تلاش هايي جدي در اين زمينه داشته اند. در اين كنگره قسمت هايي از برنامه به قرائت شعر محلي اختصاص داشت و حتي با هماهنگي و پشتيباني قبلي دست اندركاران كنگره، يكي از گروه هاي موسيق الب بود كه بيت به بيت همهمه تشويق مردم به هوا برمي خاست. از ديگر ابتكارات اين كنگره در احترام به فرهنگ بومي شهر دعوت از صاحب نامان اين شهر است چنان كه سال گذشته، از اصغر فرهادي و محسن اميريوسفي دو كارگردان معروف سينما كه اهل خميني شهر هستند در بخش ويژه اي تجليل شد و دو سال پيش، نيز برنامه تجليل مشابهي از اصغر داورپناه، از مشهورترين خيرين مدرسه ساز كشور كه اهل خميني شهر است، به عنوان برنامه جنبي كنگره تدارك ديده شد. چنين كارهايي در جلب حس مثبت بومي گرايي و بالمآل اصالت بومي كنگره نزد مردم شهر بسيار مؤثر بوده است. بازهم در همين راستا، يك مؤسسه انتشاراتي اين شهر به نام گفتمان انديشه معاصر كه اكثر دفترهاي شعر شاعران اين شهر را چاپ كرده است، سر رسيد مفاخر خميني شهر را تهيه كرده بود كه به عنوان يكي از هداياي كنگره به مهمانان كنگره اهدا و به مردم فروخته مي شد. مشابه همين كار يعني سپردن امور جنبي كنگره به خود همشهري ها، سفارش ساخت كليپ ويژه كنگره به انجمن سينماگران جوان خميني شهر بود. در سه شب هشت كنسرت موسيقي اجرا شد كه غير از دو گروه كه از اصفهان دعوت شده بودند، شش اجراي ديگر همه توسط گروه هاي نيمه حرفه اي موسيقي بومي خود شهر بودند. نكته ديگر تذكرات فرهنگي بود كه مجري كنگره، سعيد بيابانكي در لابه لاي برنامه ها به مردم مي داد. تذكر به مادران شهر كه به گويش محلي با بچه ها صحبت كنند تا اين گويش منقرض نشود، دعوت از مردم براي كمك به انجمن حمايت از بيماران كليوي شهر و گزارش خدمات يك ساله اين انجمن به مردم، شرح تاريخچه سينماي شهر و فعاليت هاي آن و دعوت از مردم براي استقبال بيشتر از سينما و ...
به اين ترتيب كنگره  علي رغم اين كه كنگره شعر است و قسمت اعظم آن شعرخواني است، به محلي براي مرور مشكلات و معضلات فرهنگي- اجتماعي شهر بدل مي شود. چنين رويكردي باعث مي شود كه مردم شهر كنگره را از آن خود بدانند. حضور انبوه زنان به همراه كودكانشان، جالب و جالب ترين ابتكار برگزاركنندگان كنگره بود كه در سالن شماره 2 سينما موازي برنامه چند ساعته اصلي كنگره، يك برنامه كامل شامل آيتم هاي مختلفي مثل نمايش عروسكي، قصه گويي، نمايش فيلم و... براي كودكان تدارك ديده بودند. چه زيباست كه در ذهن كودك چنين شادي هايي به همراه نام ائمه اطهار حك شود اين ها توفيقاتي معنوي است كه در باطن بسيار عظيم تر از برگزاري يك كنگره شعر است و اثراتش در درازمدت در فرهنگ يك شهر نمودار مي شود. بيهوده نيست كه اصغر حاج حيدري (خاسته) مي گفت: اكثر بچه هاي انتظامات و اجرايي جشنواره نيروهاي داوطلب مردمي هستند و تعداد كمي از آنها را خود بچه هاي شاعر و هنرمند شهر تشكيل مي دهند.

*****

اگر بخواهيم به ابعاد صرفاً ادبي اين كنگره بپردازيم، سخن بسيار به درازا مي كشد، اما نفس اين كه كنگره رقابتي نيست. اگر چه تا حدودي از جنبه حرفه اي شاعرانه آن مي كاهد اما در مقابل حواشي ناراحت كننده مسابقات شعر از قبيل رقابت ها و حسادت هاي برخي از شاعران جوان با هم (بر سر چيزي كه ذاتش از همدلي برمي خيزد يعني شعر) و اعتراض ها و احياناً اهانت ها به هيأت داوران و... در اين كنگره نيست و صفاي خاصي هم بين شاعران و هم بين دست اندركاران كنگره و شاعران ديده مي شود كه معمولاً در كنگره هاي رقابتي به اين پررنگي و گستردگي احساس نمي شود. يكي از اشكالات كنگره غفلت از برگزاري كارگاه هاي نقد شعر در بين خود شاعران در سه روز برگزاري است كه اميد است در سال هاي بعد برطرف شود؛ اما در هر حال به علت گزينش شدن شاعران و نيز حضور شاعران پيش كسوت و جوان در كنار هم، سطح كيفي اشعار قرائت شده در كنگره خوب بود اگر چه غلبه مطلق با شعر كلاسيك بود و اين هم به خاطر فضاي شهرستان خميني شهر است و هم به خاطر غلبه فضاي مذهبي بر كنگره.

******

شنيدني است اگر بدانيم، چنين اتفاق فرهنگي نادرالوقوعي، در اين شانزده سال، در صدا و سيما حتي صدا و سيماي استاني هم بازتاب نداشته است. چرا؟ من چه مي دانم.

منبع سایت همشهری

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:17  توسط خاکستری  |